خبر داری به تعداد روزهای سفر کارت پستال رنگی با شرح سرگردانی دلداده دل دلبند رو نرم میکنه یا نه، میرزا ؟ آماده ی سفرم. روزی پنج وعده نماز بر بانویی دارم و حریم حرفه و اجتماع و سیاست امان تنش جنسی دارد. حساب دارم و کتاب. اما نمی دانم دل می دهد یا نه. می ترسم خودش نداند. می ترسم هم که بداند. استانبول قصد دارم روزها قدم بزنم کوچه و خیابان رو. شب ها مرور کنم چه کردم یک سال از روی ترس، چه کار کردم بدون ترس. چند سال پیش دیدم میرزا در نوشته ها، در مقابل چشمان همه، قصدی عاشقانه رو برملا کرد خطاب به بانویی. یاد این ناخدا بود که این دفتر یادداشت جدید رو شروع کردم. بعید می دانم به یادداشت دوم برسد. هدف ندارد. پرت می شود. خودم هم می روم سفر بلکه کدبانو رخصت بدهد به خودش بی قید ببیند دلش کجاست. می روم که من بگردم. بیشتر می روم که او بگردد. یاد گرفتم وقتی می روم و می گردم چیزهایی پیدا می کنم که تصور هم نمی کردم --گشتن یعنی فیزیکی، برخاستن، روی دو پا.